تبلیغات





جهت دانلود فایل مربوط به گروه تلگرام
" همۀ دانشجوهای من "
اینجا کلیک کنید








یــکـی از شـــعــرهــای ســپـیــدِ هــیـوافــر
( کـــبــری اکــبـرپــورفـــرد )
" حـــــلــول "



پدر را باید میان کلمات جستجو کرد

پدر
اتفاق ساده نبود
هر روز سایه ی گرمش
از پشت پنجره می تابد و نوید می دهد
" امروز روز دیگری است "
و مرا در میان انبوهی از گمشدگان باز می یابد
و چون سال ها پیش
کودک سر کشش را به جریان زندگی فرا می خواند
هنوز هم مجال بدهیم، فرصت نمی دهد
و تمام بار غصه را می بلعد

مجال نمی دهیم
پدر خسته است
این همه غصه، کوه را ... اما پدر را از پا نمی اندازد
لایه

لایه

چروکیده می شود

و من پوست می اندازم

تا زندگی کنم زندگی نکرده اش را

***

خواب می بینم
خواب هفت آسمان را
و دستانم منتظرند دستی از پشت هفت آسمان ... نمی آید
این همه غصه
کوه را و مرا از پا می اندازد

اما درست سر بزنگاه

از پشت پنجره می تابد

و کوه را از شانه ام می سترد، کوه را
جستجویی دوباره باید
پدر هر روز حلول می کند





هیوافر
( کبری اکبرپور فرد )