وبلاگ سعید عزتی
سعید عزّتی
سعید عزتی


باسلام

با تبادل لینک موافقم

به همه ی نظرات جواب میدیم

و تمام نظرات و دیدگاههای شما

ثبت میشه و به هیچ عنوان

حذف نمیکنیم

اون افرادی که کامنت با متن

توهین آمیز میفرستند

توجه کنن که اولاً وبلاگ من

ثبت IP داره و نشون میده

اون شخص کیه و از کجاست...!

در ثانی اگر ثبت نکنه هم

من یه نسخه از کامنتش رو

میفرستم به پلیس سایبری

تا از خجالتش در بیام

______________

تشکر فراوان از نظرات سازنده شما

" کــبــوتـــر "


سعید عزتی
لوگوی دوستان
حتماً جواب بدید
از کدام عید بیشتر خوشتان می آید؟







کلیک کن لذّت ببر
منزل چهارم
حرم حضرت معصومه سلام الله علیها




ساعت نزدیک  ۷صبح روز یکم آبان ۹۷ از مصلی قدس
در قم با بانگ لبیک یا حسین و لبیک یاابالفضل با پای پیاده
راهی حرم حضرت معصومه (س) شدیم و از درب
ورودی شهدا وارد شدیم و از صحن امام رضا
لبیک گویان و پس از روضه ای کوتاه از حضرت زهرا
روبروی ایوان اصلی؛ وارد صحن شدیم و زیارت کردیم
و من طبق روال سه شنبه های هفته های گذشته
دقایقی رو نشستم کنار مزار آیت الله بهجت
و به خوابم که سالها قبل دیده بودم فکر میکردم
که جریان خوابم از این قرار بود


مزار مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها برای من
آشکار شده بود و از این موضوع خیلی خوشحال بودم
چون در خوابم؛ فقط من بودم که قبر مبارک رو
پیدا کرده بودم و در کنار مزار حضرت زهرا
مزار علامه طباطبایی بود
بین دو مزار به اندازه ی یک قبر خالی بود
و من سنگی رو سفارش دادم تا برام بسازن
و روش نوشتم رزرو شد برای سعید عزتی
و گذاشتم بین قبر حضرت زهرا و قبر علامه طباطبایی
مدتی از صحن؛ برای انجام کاری خارج شدم
و دوباره اومدم به صحن مبارک و مشاهده کردم
که سنگ قبر رزرو شده ی من کمی


از محلی که انتخاب کرده بودم فاصله پیدا کرده
به شکلی که انگار کسی سنگ رو هُل داده
و نصف سنگ بیرون رفته و از محل دور شده
سریع اقدام کردم و سنگ قبرم رو
گذاشتم سر جایی که قبلا بود و متوجه قبر شریف
حضرت زهرا (س) شدم و گلهای پرپری رو دیدم که
روی سنگ هستش؛ گلهای داوودی زرد و سفید پرپر
دست روی مزار شریف میکشیدم و گریه میکردم
که همون لحظه حسّ کردم کسی از پشتِ سر
به مزار نزدیک میشه؛ نزدیک تر شد


و دستش رو که خیس بود و بوی گلاب میداد
رو از بالای سرم؛ روی محاسنم کشید
و همون لحظه برای من آشکار شد که
ایشان حضرت مهدی (عج) هستند
و از خواب بیدار شدم
بارها برام سوال بود که این چه تعبیری میتونه داشته باشه
تا اینکه در کنار مزار آیت الله بهجت با خودم گفتم
که شاید روزی خدا خواست و مرگ من با شهادت
صورت گرفت؛ آرزو بر جوانان عیب نیست
شهادت آرزومونه دیگه
اگر چه لیاقتش رو نداریم و اگر شهادت نصیبمون شد
و اگه به جنازه ام دسترسی پیدا نکردن که هیچ
اما اگر دسترسی پیدا کردن
در فاصله ی بین قبر شریف علامه طباطبایی
در حرم حضرت معصومه (س) و مضجع شریف
حضرت فاطمه المعصومه (س) قسمتی رو به جسم من
اختصاص بدن و به قدری اصرار کنند تا این اتفاق
صورت بگیره و موفق به دفن در همین منطقه بشوند
این وصیت منه
و اگر به مرگ عادی و طبیعی
دنیا رو ترک کردم که هیچ


ان شاالله جزو کسانی باشم که ملائکه جسمم رو
از محل دفنم تا حرم حضرت معصومه (س) ببرن
و دفن کنن؛ خلاصه؛ کم کم نزدیک ساعت مقرر شدیم
چون قرار بر این بود که ساعت ۰۸:۴۵ دقیقه
همه جمع بشن درب ورودی شهدا
تا حرکت کنیم به سمت مسجد مقدس جمکران








تابلو اعلانات
آمار وبلاگ من
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات وبلاگ من

کد کج عکسی



در این وب
در كل اینترنت


وصیت شهدا
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic