وبلاگ سعید عزتی
سعید عزّتی
سعید عزتی


باسلام

با تبادل لینک موافقم

به همه ی نظرات جواب میدیم

و تمام نظرات و دیدگاههای شما

ثبت میشه و به هیچ عنوان

حذف نمیکنیم

اون افرادی که کامنت با متن

توهین آمیز میفرستند

توجه کنن که اولاً وبلاگ من

ثبت IP داره و نشون میده

اون شخص کیه و از کجاست...!

در ثانی اگر ثبت نکنه هم

من یه نسخه از کامنتش رو

میفرستم به پلیس سایبری

تا از خجالتش در بیام

______________

تشکر فراوان از نظرات سازنده شما

" کــبــوتـــر "


سعید عزتی
لوگوی دوستان
حتماً جواب بدید
از کدام عید بیشتر خوشتان می آید؟







کلیک کن لذّت ببر
منزل پانزدهم
شهر امام حسن مجتبی - حِلّه



در حدود ساعت ۱۷:۳۰ رسیدیم به شهر حلّه
به خاطر ترافیک خیابان منتهی به نجف
و خسته کننده بودنِ این ترافیک
کنار یه موکب پیاده شدیم
و در فضای سبز کنار موکب، نماز مغرب و عشا رو
به امامت آقای ایزدی اقامه کردیم و چای آتشی
و مخصوص عراقی رو دو بار نوشیدیم
بَه بَه
و تصمیم گیری کردیم که برنامه چی باشه


تصمیم بر این شد که جایی رو پیدا کنیم
هم شام بخوریم و هم حمام کنیم
و بعد بریم نجف و زیارت حرم امام علی
یه آقایی ما رو پرچم به دست دید
و ازمون خواست دنبالش بیاییم
دنبالش رفتیم و وارد خانه ی اون شخص شدیم
با احترامِ تمام از ما خواست بیاییم داخل خونه
از ما سوال کرد نماز خوندید
من گفتم: الصلاهِ خلاص و لبخند زدم
چون نمی دونستم که معناش درست میشه یا نه
گفت: اوکی


دختربچه های کوچک
پسربچه های کوچک
جوان و مسن
همه و همه هزار بار گفتن هَلِه بیکُم
ینی خوش آمدید
به ما گفتن: در منزل استراحت کنید
تا سفره ی غذا رو بچینیم
بعد از دقایقی ما رو صدا کردن حیاط
یه سفره ی بزرگ و رنگین و پر از میوه
روی باغچه ی پر از چمنِ حیاط چیده بودن
مرغ بریان شده همراه برنج و خورشت قیمه بادمجان
سبزی و خرمای زاهدانی؛ سیب؛ پرتغال و نارنگی
و پس از تناول چقدر تشکر کردن که اومدیم اینجا
جوانانِ خانه برامون وای فای رو راه انداختن
و ما تونستیم با خانواده تماس برقرار کنیم
و عکس ها و فیلمها رو بفرستیم
یه بارون شدید هم اومد
پس از رعد و برق های شدید و خاطره انگیز
با زبونِ بی زبونی به صاحبخانه اطلاع دادیم
که میخواهیم بریم حموم
ایشون هم پذیرفت و از ما خواست که شب رو
هم همینجا باشیم؛ ما هم قبول کردیم
شب قبل از خواب میخواستم با ماشین ریش تراش
ریشمو یه مقدار کوتاه کنم
شونه ی ماشین ازش جدا شده بود؛ منم متوجه نشده بودم
ریشمو از ته زد
دیگه نمیتونستم کاری کنم؛ بقیه رو هم زدم
بنظرم حکمتش اینه که امام حسین خواسته بمن بفهمونه
وقتی میای کربلا
با خودت ماشین ریش تراش نیار
و به فکر چیزی جز زیارت نباش
من فقط هدفم مرتب بودن بود ولاغیر


بخدا سفر کربلا در اربعین؛ سفر عشقه
باید بیایید ببینید چی میگم
اینجوری نمیشه
ان شاالله قراره فردا صبح
بعد از نماز صبح بریم نجف
و زیارت آقا امیرالمومنین علی
ان شاالله









تابلو اعلانات
آمار وبلاگ من
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات وبلاگ من

کد کج عکسی



در این وب
در كل اینترنت


وصیت شهدا
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic