تـــــعــــریـــــف نـــــفـــــس حــــیــــوانــــی

حیوان جسمی است مركب كه در بین مركبات

اختصاص به نفس حیوانی دارد

زیرا كه مزاج آن نسبت به دو قسم جمادات و نباتات

اقرب به اعتدال است


به همین خاطر نفس حیوانی در تعریف باید

حاوی قیدی باشد كه بدان از نفوس نباتی تمایز یابد

نفس حیوانی را چنین تعریف نموده‌اند

هى كمال اول لجسم طبیعیّ آلیّ من جهةِ

ما یدرك الجزئیات و یتحرك بالارادة

یعنی نفس حیوانی كمال اول جسم طبیعی آلی است

از آن جهت كه جزئیات را ادراك نموده

و با اراده حركت می‌كند

قیدِ «من جهةِ ما یدرك الجزئیات و یتحرك بالإرادة»

اشاره به قوای مدركه و محرّكه حیوان دارد

كه نفوس حیوانی به واسطة آنها

از نفوس نباتی جدا می‌شوند

فقط در این جا باید دانست كه مرتبة حیوانیّت

مستوفای دو مرتبة جماد و نبات است

اعنی حیوان كمالات جماد و نبات را دارا می‌باشد

لذا نفس حیوانی با نفس نباتی در صدور

افاعیل نباتیه مشترك است

چه این كه نفوس حیوانی و نباتی در صدور افاعیل

معدنیه نیز با صور معدنیه اشتراك دارند

پس ادراك و تحریك مستلزم تغذیه و تنمیه و تولید است

دون العكس و نیز ادراك و تحریك مستلزم

حفظ تركیب است دون العكس. فافهم!



مشاعر ظاهری

همچنان كه گفتیم قوای مُدرِكة نفس حیوانی

به دو قسم تقسیم می‌شوند

یكی قوایی كه از خارج ادراك می‌كنند

و بدانها مشاعر ظاهری یا حواس ظاهری می‌گویند

و دیگری قوایی كه از داخل ادراك می‌كنند

و به مشاعر باطنی یا حواس باطنی معروف می‌باشند


مراد از قوای مُدرِكه در این جا قوای مدرِك صورِ جزئیات است

نه كلیات زیرا مدرِك كلیات نفسِ ناطقة انسانی است

و بحث ما مربوط به نفوس حیوانی است


و نیز باید دانست كه افعالِ مدرِكات ظاهری

مقدم بر افعال مدرِكات باطنی است

لذا بحثِ مدرِكات ظاهری را

بر مدرِكات باطنی مقدم داشتیم


نكته دیگر این كه مدرِكات ظاهری

به منزلة جواسیس نفوس حیوانی‌اند

چرا كه مشاعر ظاهری مدرَكات خود را

به مدرِكات باطنی می‌رسانند

و در باطن آدمی صور محسوسه مورد ادراك قرار می‌گیرند

اعنی در حقیقت خودِ حواس ظاهری مدرِك نیستند

بلكه مدرِك صور حسیّه حس مشترك

از اقسام حواس باطنی است كه بحث آن در پیش است


در شمارش اعداد قوای حواس ظاهری

اختلاف رای می‌باشد

مشهور آن است كه عددِ مشاعر ظاهری پنج می‌باشد

و آن عبارت است از

لامسه، ذائقه، شامّه، باصره، سامعه


اما عده‌ای دیگر عدد قوای حواس ظاهری را هشت دانسته‌اند

بدین صورت كه لامسه را جنس برای قوای چهارگانه دانسته‌اند

نه یك نوع مستقل

مگر این كه اجتماع آنها در یك آلت

وحدتِ بالذاتِ آنها را در قوه‌ای بنام لامسه متوهم می‌كند

و آن چهار عبارتند از

اول، قوه‌ای كه حاكم در تضاد بین گرمی و سردی است

(یعنی تشخیص دهندة گرما و سرما است)


دوم قوه‌ای كه حاكم در تضادِ بین تری و خشكی است


سوم قوه‌ای كه حاكم در تضادِ بین سختی و نرمی است


چهارم قوه‌ای كه حاكم در تضاد بین خشونت و ملاست است


اما قول صحیح‌تر آن است كه لامسه را

قوه‌ای واحدِ مستقل بدانیم كه از شأن آن ادراك كیفیاتِ ملموسه

اعم از حرارت و برودت و رطوبت و یبوست

و ملاست و خشونت

و لَیِّن و صلب و غیر آنها است


پس اختلاف مدرَكات موجب اختلاف ادراكات نمی‌شود

تا به واسطه آن بر تعددِ مبادیِ ادراكات استدلال نمود

در عین حال بسیاری از محققین همانند شیخ الرئیس

بر آن شده‌اند كه قوه لامسه متعدد است

به این دلیل كه از یك قوه بیش از یك كار نمی‌آید

و حال این كه ما ملموساتی را

كه اجناسِ مختلفه و متضاده‌اند می‌یابیم

پس لزوماً باید قوای مدركة آنها نیز مختلف باشد

كه حكم به تضادِ در آنها كنند

و نیز گفته‌اند كه ممكن است همة این قوی را

یك آلتِ مشترك باشد كه همه به واسطه آن

یك آلت، ادراك می‌كنند

و همچنین ممكن است كه آلاتِ آنها

به عدد مدرَكات منقسم و متعدد باشد

منتهی برای ما محسوس و معلوم نیست

اما قول صحیح همان است

كه به عرض محضر رساندیم

اعنی لامسه جنس برای قوای چهارگانه نیست

بلكه مانند باصره و سامعه یك نوعِ مستقل

از حواس ظاهری است

بدین بیان عدد قوای مشاعر ظاهری پنج می‌شود


منبع متن بالا

sehrane.mihanblog.com