وبلاگ سعید عزتی
سعید عزّتی
سعید عزتی


باسلام

با تبادل لینک موافقم

به همه ی نظرات جواب میدیم

و تمام نظرات و دیدگاههای شما

ثبت میشه و به هیچ عنوان

حذف نمیکنیم

اون افرادی که کامنت با متن

توهین آمیز میفرستند

توجه کنن که اولاً وبلاگ من

ثبت IP داره و نشون میده

اون شخص کیه و از کجاست...!

در ثانی اگر ثبت نکنه هم

من یه نسخه از کامنتش رو

میفرستم به پلیس سایبری

تا از خجالتش در بیام

______________

تشکر فراوان از نظرات سازنده شما

" کــبــوتـــر "


سعید عزتی
لوگوی دوستان
حتماً جواب بدید
از کدام عید بیشتر خوشتان می آید؟







کلیک کن لذّت ببر
پــسـرا بــرام صــف کــشـیـدن ...!


برای مطالعۀ ادامه مطلب، روی نوشتۀ زیر کلیک کنید


ملیكا سرش را طرف شیرین چرخاند و آهسته گفت
« امشب قراره دوست مامانم با پسرش بیان خونه‌ی ما »
شیرین كه سرما خورده بود
آب بینی‌اش را با صدای بلندی بالا كشید و پرسید
« راست می‌گی ؟ واقعا ؟ برای چی؟ »
ملیكا گفت
خب معلومه دیگه خنگول ! برای خواستگاری ! »
نیش شیرین تا بناگوش باز شد
و بعد با صدای تودماغی آهسته پرسید
به به ! مبارکه !
همون دوست پسرت میخواد بیاد؟
ملیکا :نه بابا هر چی تا حالا دوس پسر داشتم فاز ازدواج
برشون داشت منم باهاشون بهم زدم
شیرین : راستی، این چندمین خواستگارته ؟
ملیكا بادی به غَب غَب انداخت و جواب داد
« دقیقا یادم نیست ولی فكر كنم هشتمی باشه ! »

خانم معلم پرسید
« چی دارین می‌گین ؟
تست هایی رو كه گفتم حل كنین
ملیكا داری جوابها رو می رسونی ؟ »

ملیكا با دستپاچگی گفت
« ما ؟ نه بخدا خانم ! »

خانم معلم پرسید
« پس منظورت از اون «هشتمی»
كه اونجوری با آب و تاب گفتی چی بود ؟ »
شیرین با خنده گفت
« آخه خانم امشب قراره ... »
ملیكا پاشنۀ کفشش رو محكم روی
انگشت پای شیرین كوبید
و شیرین كه صورتش از درد مثل كاغذ
مچاله شده بود
اوووووخی گفت و ساكت شد


زنگ تفریح بود
شیرین و دو سه‌ تای دیگر از بچه‌ها
دور ملیكا را گرفته بودند تا ببینند
این دفعه می‌خواهد در مورد قیافۀ
خواستگار جدیدش چه بگوید

مهسا پرسید پسره چه شكلی بود

ملیكا با ناز و ادا گفت
تقریبا شبیه تام كروز
آخه می‌دونین، چون بیشتر اونور آب بوده
قیافه اش به اینوریها نرفته

هدیه پوزخندی زد و گفت
ای بابا ! خواستگار قبلیت رو هم كه می‌گفتی
شكل و شمایلش مثل دیكاپریو بوده
نكنه بعدی جیم كری باشه ؟

مهسا گفت
بابا ایول ! خوشم میاد که فقط هنرپیشه‌ها
توی تور تو می‌افتن
اونم از نوع سوپراستارهای خارجکی !

با این حرف، همه زدند زیر خنده
ملیكا صدایش را بلند كرد و گفت
هرهرهر ! چیه ؟
نكنه حسودیتون می‌شه ؟
حق دارین طفلكی ها !
آخه تا حالا یك نفر حتی اشتباهی
درِ خونه‌ی شما رو نزده
واسه همین دلتون داره آب می‌شه !
غصه نخورین !
اگه خواستین، چندتا از خواستگارهام
رو براتون بفرستم
تا آرزو به دل نمونین

مهسا با خنده گفت
حتما بفرست
فقط یادت نره خواستگار من شكل آلن‌ دلون باشه
چون بابام جوونیاش فیلمهاش رو خیلی دوست داشته
مطمئنم خوشحال می‌شه دامادش شكل اون باشه !

ملیکا زود جواب داد
اییییش ! بی‌سلیقه !
اونکه خیلی پیر و پاتاله !
ولی چه کنم که من خراب رفاقتم !
حالا باشه
ببینم چیکار می‌تونم برات بکنم
با این جواب، دوباره همه‌ی بچه‌ها به خنده افتادند


متن بالا قسمتی از داستان سایت
" باشگاه فعلن مجردهاست "

اما متن پایین هم جالبه
ینی میشه گفت متن بالا رو تکمیل میکنه


آهای دخــــتر خـــانوم ؟!؟!؟!

دختر خانمی که میگی با چند تا پسر دوستی

و به این کارها افتخار میکنی


دختر خانمی که به شماره گرفتن افتخار میکنی
دختر خانمی که چپ چپ نگاه کردن یه پسرو

میری واسه  دوستات تعریف میکنی

و دلت خوشه که دوستات به تو حسودیشون شده

دختر خانمی که میگی

از این سر خیابون تا اون سر خیابون
 برات صف کشیدن وکِیف میکنی


بعله با شمام ... خوشحال نباش

عزیزم جـــنــس ارزون زیـــاد مــشــتــر­ی داره



متن بالا از خانم حانیه

مدیر وبلاگ " شب پر ستاره " می باشد


گردآوری : سعید عزتی

انتشار مطلب، با اجازه و ذکر منبع امکان پذیر خواهد بود

در غیر این صورت با عدم رضایت ما روبرو خواهید شد




مطالب دیگر را هم بخوانید :
برچسب : دختران و دوست پسرانشان، پسران و دوست دخترانشان، مدرسه دخترانه و خاطرات آن، صحبت های دختران در مدرسه، پسران برای رسیدن به من صف کشیدن، امام علی النقی را یادتان نرود - جنگ اینترنتی شیعیان با دشمنان ائمه ( علیه السلام )،
لینک های مرتبط :
نظر بده()
سه شنبه 11 آذر 1393 ساعت 01 و 17 دقیقه و 24 ثانیه
من تا حالا ندیدم ازینا!!!
سعید عزتی : سلام علیکم





انتها و ابتدای متن نوشتم که از منبع کپی کردم


اتفاقا وبلاگهای مذکور واسه دو تا دختر خانمه

احتمالاً اونا دیدن


خخخ


بازم بیایید اینجا
یاعلی
شنبه 6 اردیبهشت 1393 ساعت 15 و 47 دقیقه و 06 ثانیه
++++++++++++++++++++++++
سعید عزتی : +++++++++++++++++++++++++
شنبه 16 فروردین 1393 ساعت 00 و 52 دقیقه و 02 ثانیه
واقعا داستان جالبی بود...
کم نیستن این جور آدما ...
سعید عزتی : بله متاسفانه افتخارم میکنن
جمعه 2 اسفند 1392 ساعت 21 و 23 دقیقه و 54 ثانیه
....
سعید عزتی : نه اسمی نه آدرسی نه متنی ...!



مثلا چی بشه داداش یا آبجی ؟؟؟؟
دوشنبه 28 بهمن 1392 ساعت 00 و 12 دقیقه و 25 ثانیه
سلام
نمیدونم اینا با چه اعتماد به نفسی انقد و انقد با افتخار این اراجیف رو سر هم میکنن
ای خدا هوامونو داشته باش که انقدر خودمونو خار و خفیف نکنیم...
سعید عزتی : سلام


آبجی م _ جمشیدیان
همچنان منتظر اون ایمیل که قبلأ فرموده بودید هستم

در جواب این کامنتتون هم باید بگم:
واقعا برای یکسری از این دخترها و پسرها که دوستان مدرسه ای خودشون رو با این حرفها هوایی میکنن و ...

فقط با توکل و امید بخدا در برابر مکر و حیله های شیطان در امان خواهیم بود

البته توسل به ائمه هم راه حل خوبیه



یا علی
یکشنبه 27 بهمن 1392 ساعت 00 و 11 دقیقه و 43 ثانیه
جالبه جنس ارزون زیادمشتری داره..
خوب بود
سعید عزتی : بععععععععععععععله


ممنون
خوشحالم از اینکه خوشتون اومده
شنبه 26 بهمن 1392 ساعت 02 و 33 دقیقه و 45 ثانیه
اون مقنعه اش منو کشته
سعید عزتی : از این بهتر نتونستم درستش کنم


به هر حال هدف مهمه دیگه



آدرستون کو ته تغاری؟
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





تابلو اعلانات
آمار وبلاگ من
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات وبلاگ من

کد کج عکسی



در این وب
در كل اینترنت


وصیت شهدا
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic