تبلیغات
یا اباعبدالله الحسین (ع) - سعید عزتی - مادر یک چشم من
 
یا اباعبدالله الحسین (ع) - سعید عزتی
سعید عزّتی
سعید عزتی


باسلام

با تبادل لینک موافقم

به همه ی نظرات جواب میدیم

و تمام نظرات و دیدگاههای شما

ثبت میشه و به هیچ عنوان

حذف نمیکنیم

اون افرادی که کامنت با متن

توهین آمیز میفرستند

توجه کنن که اولاً وبلاگ من

ثبت IP داره و نشون میده

اون شخص کیه و از کجاست...!

در ثانی اگر ثبت نکنه هم

من یه نسخه از کامنتش رو

میفرستم به پلیس سایبری

تا از خجالتش در بیام

______________

تشکر فراوان از نظرات سازنده شما

" کــبــوتـــر "


سعید عزتی
لوگوی دوستان

    تــ ــ ــآ نـیـآیــ ــ ـش

حتماً جواب بدید
از کدام عید بیشتر خوشتان می آید؟







کلیک کن لذّت ببر
دوشنبه 7 مهر 1393
مـــادری کـه یـک چــشـمـش نــابـیـنـا بـــود



ادامه مطلب را اینجا بخوانید


مطلبی که هم اکنون در حال خواندنش هستید
مربوط میشه به قسمتی از زندگیِ " یه مادر "


کلّیت این مطلب رو در شبکۀ اجتماعی لاین مشاهده کردم
و احساس کردم جنبۀ آموزشی خواهد داشت
و ما رو به فکر وامی داره
تامّل دربارۀ تمام ظلم هایی که در حق مادر کردیم
و الان باید جبرانش کنیم
هر چند با یک شاخه گل یا یک بوسه بر دستان مهربانش

مقدّمه دیگه بسه، بریم سر اصل مطلب


داستان مربوط میشه به قسمتی از زندگیه یک مادر
یک مادری که در اتاق کوچک خانه اش
چهار فرزندش رو با سختیِ تمام بزرگ کرد
اما این چهار فرزند قدرت نگه داشتن یک مادر رو
در ویلای بزرگشون ندارند



بــگـــذریـــم
یکی از چشمان این مادر نابینا بود
و در واقع از این نعمت بزرگ خدا محروم بود

فرزندانش از این موضوع رنج می بردند
یکی از فرزندان به صورت متفاوتی
از این موضوع ناراحت بود
و از اینکه همراه مادر یک چشمش باشد
خجالت می کشید



از آمدن مادرش به مدرسه خودداری میکرد
و در صورت حضور مادرش در مدرسه
تمام هفته را با مادرش به نزاع می پرداخت
و به مادر پیرش بی احترامی میکرد

می ترسید در حال بازی با دوستانش
مادر به سراغ او بیاید و آبروی او برود

می ترسید معلمانش مادر را ببینند
و از خجالت زیاد در کوچه و خیابان
وانمود می کرد که مادرش را نمی شناسد
و بی تفاوت از کنار مادرش ردّ می شد

فرزندش بزرگ و بزرگتر شد
تا اینکه برای ادامۀ تحصیل در دانشگاه
به شهر دیگری مسافرت کرد


چند سالی را بدون دیدار مادر سپری کرد
و هنگامی که مادر بخاطر طولانی شدن دیدار فرزندش
دلتنگ میشد میگفت برای دیدنت خواهم آمد
اما پسرش جلوگیری کرده و اصرار می کرد که
به هیچ عنوان به دانشگاهم نیا

مدتی گذشت
مادر باخبر شد که فرزندش ازدواج کرده
و هم اینک صاحب فرزند است

از سوی مادر اصرار بود و از سوی فرزند انکار
مادر پیر می گفت روزی با همسر و فرزندت
بیا تا من شما را ببینم

اما پسر می ترسید همسرش مادر یک چشم او را ببیند
و او خجالت بکشد
به همین دلیل جلوگیری میکرد



سالها گذشت تا اینکه مادرش از دنیا رفت
برای تدفین مادر راهی وطن شد
اما بخاطر مسافت زیاد، برای دفن مادر نرسید

وقتی به منزل رسید ناراحت بود
و هر کجای خانه را نگاه میکرد، یاد مادر می افتاد

نامه ای را برایش آوردند
و اظهار کردند این نامه را مادر برای تو گذاشته


با بغض شروع به خواندن نامه کرد
مادر برای فرزندش نوشته بود:

سلام فرزند عزیزم
من متوجه شرم تو بخاطر نداشتن چشمم میشدم
ولی چاره چه بود؟  گاهی دلتنگی بر من غلبه میکرد
و دوست داشتم همان لحظه، مثل کودکی ات
تــو را بـــه ســـیــنـــه ام بـــچــسـبـانـم
اما تو خودداری میکردی

هیچ اشکالی ندارد پسرم

اما بگذار رازی را فاش کنم

سالها قبل بر اثر تصادفی وحشتناک
یکی از چشمانت را از دست دادی
من که در اوج جوانی ام بودم
چشمم را به میوۀ دلم اهدا کردم




نمی خواستم در آینده از این بابت کمبود داشته باشی
اما خیالی نیست، همچنان دوستت دارم




مواظب همسر و فرزندت باش
و عاشقانه دوستشان داشته باش




دوستان همیشگی و میهمانان این وبلاگ
قصد ناراحت کردن شما را ندارم
اما پیشنهاد میکنم
به تصویر زیر با دقت نگاه کنید
تصویر یک مادر از اهالی سوریه
که در آغوش فرزندش
جان را به جان آفرین تقدیم نمود



گردآوری : سعید عزتی
sehrane.mihanblog.com

انتشار با ذکر منبع مانعی ندارد





کانال ما در تلگرام

تصمیم گرفتیم برای وبلاگمون یه کانال
در تلگرام ایجاد کنیم تا پستهای جدید و قدیمی
رو خدمت شما دوستان معرفی و اطلاع رسانی کنیم

کانال ما تازه ساخته شده
و اعضای زیادی نداره
به مرور و با تبلیغات ما سعی میکنیم
اعضای زیادی رو جذب کنیم

روی عکس یا لینک زیر کلیک کنید
تا وارد کانال ما بشید






مطالب دیگر را هم بخوانید :
برچسب : شهادت مادری در آغوش فرزند خردسالش در سوره + عکس - آشوب در شهر سوریه و شهادت زنان و کودکان بی دفاع -، جملات زیبا و داستانهای پند اموز و غمگین درباره مارد + تصویر - مادری نابینا و فرزند بی معرفتش، داستانهای معرفتی + جملاتی درباره معرفت و محبت و دوستی، مادری که عاشقانه فرزندش را دوست داشت - مادر و پدر در کنار فرزندان، جملاتی ناراحت کننده و عاشقانه درباره مادر، مادر بهترین هدیه خدا به فرزند، sehrane.com - saeid ezzati 1369 - sehrane - ESLAMSHAHR - TEHRAN - IRAN - SEHRANE.COM - SAEID EZZATI -،
لینک های مرتبط :
نظر بده()
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ساعت 23 و 37 دقیقه و 50 ثانیه
سلام اقای عزتی انالتون مختل شده بود بنده ای دی کانالتون رو نگه داشتم پیام بدین تا برگردونم به شما یا علی
سعید عزتی : سلام علیکم

بنا به دلایلی کانال تلگرام رو حذف کردم
ان شاالله به موقع دوباره درست میکنم


یاعلی
شنبه 3 آبان 1393 ساعت 15 و 18 دقیقه و 49 ثانیه
تامل انگیز بود
سعید عزتی : سلام علیکم



بله دقیقاً
مدتی نبودید!!!


؟


بازم بیایید اینجا
یاعلی
شنبه 19 مهر 1393 ساعت 14 و 40 دقیقه و 41 ثانیه
تشییع پیکر مطهر شهید محمدرضا نظریان

(از شهدای حادثه تروریستی سراوان)

*یک شنبه صبح ساعت 9، از مقابل ستاد فرماندهی انتظامی شهرستان اسلامشهر به سمت گلزار شهدای امام زاده عقیل



*مجموعه فرهنگی-تربیتی فاطمیه
سعید عزتی : سلام علیکم


ممنون از اطلاع رسانیتون
متاسفانه نمیتونم بیام تشییع جنازه!


بازم اطلاع رسانی کنید!
یاعلی
دوشنبه 14 مهر 1393 ساعت 13 و 44 دقیقه و 54 ثانیه
اگه دوست داری بزار تو ظست تات
یا علی
سعید عزتی : پاسخ شما رو در نظر قبلیتون دادم


یاعلی
دوشنبه 14 مهر 1393 ساعت 13 و 44 دقیقه و 25 ثانیه
با سلام خدمت شما دوستان گرامی و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما؛


یکی از سادات مومن که از بیماری اعصاب و روان رنج می برد در تامین جهیزیه دختر خود

دچار مشکل شده است در صورت توان به هر میزان که می توانید یاری گر این خانواده محترم

باشید.


بنده مامور جمع آوری کمک ها شده ام از کمک به این امر خیر نپرهیزید هرچند که کم باشد

اندک اندک جمع گردد وانگهی دریا شود


از پیشنهادهایی که بتواند گره گشا باشد نیز استقبال می کنیم در ضمن بخشی از خمس را

هم می شود با اجازه از مرجع تقلید به ایشون اختصاص داد


شماره حساب جمع آوری کننده کمک ها و هدایا: 710043554884 و شماره کارت

6280231224533181

به نام محمود حسنی سوخته سرایی

به نشر این پیام نیز کمک کنیدhttp://mohajabeh.mihanblog.com/
سعید عزتی : سلام علیکم


از اینکه دغدغه ی کمک به نیازمندان دارید خوشحالم!
اما امروزه به نامهای مختلف و با شعارهای مختلف
با احساسات پاک مردم بازی میشه و سودجویی انجام میگیره!

منظور بنده شما و دوستان مومن و معتقدتون نیست
اما به شماره حسابی که مربوط به یک شخص و فرد است نمیتوان اعتماد کرد
و باید حسابهایی که جهت کمک به نیازمندان اعلام میشود بنام یک موسسه معتبر باشد نه بنام یک فرد!



در ثانی، اشخاصی که اقدام به جمع آوری کمک به نیازمندان میکنند
باید از طریق یک سایت معتبر ( نه وبلاگ ) اقدام به تبلیغات کنند
که علاوه بر مجوز فعالیت از مراجع قانونی
باید آرم ، لوگو و نام موسسه و آدرس موسسه اعلام شود!


با اعلام یک شماره حساب طولانی که صرفأ به افراد عادی داده میشود
و اعلام یک نام مثل " محمود حسنی " نمی توان به یاری نیازمندان پرداخت!


توصیه میکنم
شما به این موضوع نپردازید
چرا که اینگونه کامنتها و تبلیغات پیگرد قانونی دارد
و برای شما نیز، مشکل ساز خواهد شد!


موفق باشید!
پنجشنبه 10 مهر 1393 ساعت 23 و 04 دقیقه و 38 ثانیه
ازت متنفرم سعید عزتی
سعید عزتی : دل به دل راه داره آقای مایکل جکسون


البته سلام علیکم
بعد دل به دل راه داره



بازم از ما متنفر باشید
مدرسان شریف

بیست و دو - دو تا شیش
2266
پنجشنبه 10 مهر 1393 ساعت 00 و 26 دقیقه و 52 ثانیه
سلام سعید جان / این آدم بیکار و مریض ک نوشته شما به نام دین هرکار کردید و گفته شما ریا کاری اسکلی بیش نیست / آهای یارو هدفت از این اراجیف چی بود که به داداش سعیدم گفتی! خاک بر سر آبا و اجداد نداشتت قناری. داداش سعید کامنت شو پاک کن
سعید عزتی : السلام علیک
چقدر خشمگین و بی تعادل
ولش کنید بابا!


بالاخره همه جور آدم هست دیگه!
یکی همانند شما از وبلاگ حقیر استفاده میکنن و به بنده لطف دارن
یکی هم مثل ایشون عصبانی و
بافنده تمام مسائل به یکدیگر!


توهین خوب نیست
بهتره با متانت بهش پاسخ داد!


خدایا ......


کامنت رو پاک نکنم بهتره!
بذارید همه با تنوع افکار آشنا بشن



بازم بیایید اینجا
یاعلی
پنجشنبه 10 مهر 1393 ساعت 00 و 03 دقیقه و 41 ثانیه
آقا داداش پستات حرف نداره! پستاتم عین خودت باحالن راستی ما هم لاین میریم وایبرم میریم آی دی بده ببینیمت
سعید عزتی : سلام علیکم به سیسترها ( آبجیا )
ممنون از حضورتون



من در جامعه مجازی لاین - line هستم و آیدی رو فرستادم ایمیلتون
بازم بیاید اینجا
یاعلی
چهارشنبه 9 مهر 1393 ساعت 12 و 24 دقیقه و 13 ثانیه
چقدر بده پسر یا دختری دلش بگیره و نیاز به آغوش مادر داشته باشه اما مادرش در آغوش خاک باشه : ( آفای سعید عزته وبلاگ شما عالی و بی نقصه موفق باشین
سعید عزتی : سلام علیکم امیر تک پر بزرگوار
واقعأ صحیح فرمودید!

از دوران طفولیت تا دوران بزرگسالی
این آغوش مادره که آرامش بخشه

خداوند نیز بعد از امر به یکتا پرستی
امر به احترام والدین فرمودند!

ممنون از حضورتون
و ممنون از تعریفتون


همچنین شما هم موفق باشید!
بازم بیایید اینجا
یاعلی
چهارشنبه 9 مهر 1393 ساعت 12 و 05 دقیقه و 11 ثانیه
پسر آتیش زدی به وجودم!
دلم هوای مادر کرد، چند وقته که رفته زیر خروارها خاک
سعید عزتی : سلام علیکم داداش مهرداد گلم
از اینکه ناراحتتون کردم شرمنده!


خدا رحمت کنه مادرتونو
گاهی برید کنار مزار مادرتون
و با گریه بخواهید که دعاتون کنه!


بازم بیایید اینجا
یاعلی
چهارشنبه 9 مهر 1393 ساعت 00 و 50 دقیقه و 56 ثانیه
To kheyli ria kari, khak bar saret konam ke ba name din in kara ro mikoni bi sharaf
سعید عزتی : سلام آقا حسام عزیز و با تدبیرم!!!


فرمودید من ریا کارم؟!
Ok

میتونم سوال کنم چه چیزی باعث شد شما به این نتیجه برسید؟!
چون وافعأ نمیدونم چ چیزی از من صادر شده که شما میفرمائید بنده ریا کارم!

البته باید بگم شما خیلی پسر خوب و خدا ترسی به نظر میرسید!
چون از فرمایشتون پیداست که از ریا متنفر هستید!
اما مراقب باشید مرتکب تهمت و بهتان نشوید!

چرا که اگر من ریا کرده باش!
شما حقیقت را گفتید
و اگر نباشم، شما مرتکب گناه شدید!


آنهم بهتان و تهمت!





حالا فرض بر ریا و ... در کارهای ما!

اینکه گفتید به نام دین و ... ینی چی؟!
جدأ من متوجه سخنان جنابعالی نشدم!



بازم بیایید اینجا
یاعلی
سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت 20 و 41 دقیقه و 43 ثانیه
یه جا هایی زیر آسمونای بیکران خدا ....
یکم سرم بیشتر شلوغ شده برام دعا کنید..
دل شکوندن ما بچه ها باعث شده دل دریایی مادرامون دریایی تر بشه عاشق دلای بزرگشونم که یه قطره از مهربونیشون کم نمیشه...
در پناه خدا
سعید عزتی : سلام علیکم آبجی....


بابت زیارتی که رفتید و من نتونستم زیارت قبول بگم متاسفم
شاید هم گفتم...!
یادم نمیاد....!


اگر نگفته بودم بسیار بسیار شرمنده ام
منو عفو کنید



الان میگم زیارتتون قبول حق
الاسلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی



نامه ای هم که از طرفم انداختید داخل ضریح آقا
معرکه بود

ممنونم




بازم بیایید اینجا
و مطالب ارزشمندی چون مطلب بالاییتون
برامون بذارید



یاعلی
سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت 17 و 28 دقیقه و 10 ثانیه
با سلام
این پستتون خیلی به دلم نشست ، وقتی میفهمیم مادر و پدر چه ارزشی دارن که دیگه نمیتونیم ببینیمشون.(خدا اون روز رو نیاره)
انشالله سایشون همیشه بالای سرمون باشه
دوست عزیز یه خواهشی هم ازتون داشتم اگه براتون مقدور هست آهنگ وبلاگ رو عوض کنید یا حذف کنید .(البته شما صاحب وبلاگ هستید و مختارید)
یا علی
سعید عزتی : سلام علیکم داداش علی


نظر لطفتونه داداشم
امیدوارم تمام پستهام به دلتون بنشینه



الهی مادر و پدرمون رو نگهدار
آهنگ وبلاگ هر سه چهار ماه یکبار عوض میشه


میشه بپرسم دلیلش چیه؟
اگر چه وبلاگ رو ما بروز میکنیم
اما شما برای بهبودش باید نظر بدید


و نظراتتون رو با کمال میل قبول داریم


فدای شما داداشم
بازم بیایید اینجا
یاعلی
سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت 14 و 42 دقیقه و 17 ثانیه
داداش سعید حسابی مارو گریوندیاااا
خیلی جذاب و قشنگ بود و خیلی غم انگیز . باید رو کارهام یه مقدار فکر کنم . مرسی داداشم . می بوسمت
سعید عزتی : سلام علیکم آبجی رعنا



از اینکه ناراحت شدید معذرت می خوام

قصد ناراحت کردن نداشتم
فقط می خواستم غم شهدا و بازماندگانشون رو یاد آوری کنم
و یادآوری کنم که مادر و پدر فرشته هستند
قدرشونو بیشتر بدونیم




ممنون از تعریفتون
هم من و هم شما و هم دیگر دوستان باید به کارهامون فکر کنیم....!
خواهش میکنم آبجی



بازم بیایید اینجا
یاعلی
سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت 14 و 24 دقیقه و 28 ثانیه
برادر منتظر ایمیلی که گفته بودین درموردسال میلادی هستم
سعید عزتی : صد در صد به فکرش هستم


یه مقدار درگیر کارم
وقت نشده براتون ارسال کنم



حتما می فرستم
سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت 14 و 19 دقیقه و 02 ثانیه
سلام پست جدیدتون بسیار عال وبجا بود با دیدن عکس اشک توی چشمام جمع شد انشاا...که همه ما توفیق خدمت به این فرشتگان رو داشته باشیم
سعید عزتی : سلام علیکم آبجی


ممنون از حضور و تائید پستمون
عکس ناراحت کننده ای بود
واقعا دلم گرفت


ممنون از حضورتون
لطفا دو سه روز یکبار بیایید اینجا
یاعلی
دوشنبه 7 مهر 1393 ساعت 19 و 13 دقیقه و 00 ثانیه
وقتی مریض میشدی و پزشک ازت میپرسید : بیماریت چیه ؟؟؟

همیشه منتظر مادرت میشدی و جواب دادن رو به اون می سپردی ؛

چرا که میدونستی مادرت همون احساسی رو داره که تو داری و حتی از خودت بیشتر دردت رو احساس می کنه !!!
-_______________________________
خدا سایه فرشته زندگی هامون رو بالای سرمون حفظ کنه...
سعید عزتی : سلام علیکم


کم کم داشتیم نگران میشدیم که سیب کجا رفته؟!
چون شماره های تلفنم پاک شده بود
و شماره هم نداشتم جویای حال و احوالتون باشم!

به هر حال ممنونم از حضورتون!


با این متن شما
اشک تو چشام جمع شد
طوری که چشام تار شد و جلوی چشممو ندیدم!

مادر خیلی مقدسه
دستش بوسیدن داره!
پاهاش بوسیدن داره!

همه ما بچه ها
خواسته یا ناخواسته دل مادر رو شکوندیم
اما بخشیده!

رحمت مادر زبانزده!

از همین جا اعلام میکنم!
" مادرم، عاشقتم و بصورتی متفاوت دوستت دارم "
مادرم big kiss


بازم بیایید اینجا
یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





تابلو اعلانات
آمار وبلاگ من
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات وبلاگ من

کد کج عکسی



در این وب
در كل اینترنت
پرش به بالا

وصیت شهدا