تبلیغات
یا اباعبدالله الحسین (ع) - سعید عزتی - ناموس در مقابل ناموس ینی چی؟
 
یا اباعبدالله الحسین (ع) - سعید عزتی
سعید عزّتی
سعید عزتی


باسلام

با تبادل لینک موافقم

به همه ی نظرات جواب میدیم

و تمام نظرات و دیدگاههای شما

ثبت میشه و به هیچ عنوان

حذف نمیکنیم

اون افرادی که کامنت با متن

توهین آمیز میفرستند

توجه کنن که اولاً وبلاگ من

ثبت IP داره و نشون میده

اون شخص کیه و از کجاست...!

در ثانی اگر ثبت نکنه هم

من یه نسخه از کامنتش رو

میفرستم به پلیس سایبری

تا از خجالتش در بیام

______________

تشکر فراوان از نظرات سازنده شما

" کــبــوتـــر "


سعید عزتی
لوگوی دوستان

    تــ ــ ــآ نـیـآیــ ــ ـش

حتماً جواب بدید
از کدام عید بیشتر خوشتان می آید؟







کلیک کن لذّت ببر
نـامـوس در مــقـابـل نــامــوس یــنـی چــی؟



برای مطالعه ادامه مطلب، اینجا کلیک کنید



داستانی که امروز میخوام براتون نقل کنم
داستان بسیار بسیار عجیبیه

مربوط میشه به یه پیرمرد راننده
که از میدان انقلاب منو آوورد تا میدان آزادی
پـیـرمـردی کـه خـیلی از وضـع جامعه ناراحت بود



میدون انقلاب ایـسـتاده بودم کنار خیابون
یه پیکان قدیمی که رانندش یه پیرمرد بود نگه داشت
گفتم میدون آزادی...؟
گفت بیا بالا

داشت روضۀ معروف مرحوم کوثری رو گوش میداد
همون مداح معروف امام خمینی (ره)


جـهـت دانـلـود روضـۀ مـذکــور؛ پس از مطالعۀ پُست
روی عـکـس بـالا کـلـیـک کـنـیـد


ضبطشو خاموش کرد
و یه آه کشید...!
گفتم حاج آقا چی شده؟
ناراحتی؟
ایشالله یا خودش میاد یا نامه اش ناراحت نباش!

اما با بغض گفت
پسرم ایشالله امام زمان بیاد و به داد جوونها برسه



یکی از دخترای بی حجابی که داشت از خیابون رد می شد
رو نشونم داد و گفت اینو میبینی؟
مادرشون که همدورۀ ماست
هم نماز می خونده ، هم روزه میگرفته
هم به قیامت معتقد بوده ولی بچّه اش شده این ...!



این دختر که یه روزی می خواد مامان بشه
ببین بچّه ی این چه وضعی میخواد داشته باشه

یه آه بلند کشید و گفت خیلی ناراحت میشم اینارو میبینم
شروع کرد یه داستان از زندگی خودش تعریف کرد



گفت تقریباً 20 ساله بودم
از اون لاتهای با غیرت و با معرفت
خاطر خواهِ دختر همسایمون بودم
خیلی دوسش داشتم
قرار بود برم خواستگاریش و به زنی بگیرمش
اما پولی در بساط نداشتم

یه روز خبر دار شدم پسر عموش اومده خواستگاری
و بابای دختره هم جواب بله داده
خیلی ناراحت شدم

من دختره رو دوس داشتم
اونم منو دوس داشت

راغب نبود با پسرعموش ازدواج کنه
اما به زور جواب بله داده بود

دیگه حال زندگی کردن نداشتم
یه چن وقتی فکر خودکشی زده بود به سرم
آخه خبر ازدواجش به گوشم رسیده بود
اونم وقتی که امیدوارم بودم ازدواجشون بهم بخوره



مدتی گذشت
من نمی تونستم فراموشش کنم
آخه همیشه با یادش می خوابیدم
و با یادش بیدار میشدم

اصلن زندگیم شده بود یه کابوس لعنتی...!

یه فرصتی دست داد تا باهاش صحبت کنم
و بگم اگه از اون پسره جدا نشی میکشمت
هم تو رو هم خودمو

اونــم مــنـو دوس داشـــت
و مـــی گـــفـــت چـــیـــکــار کـنــم؟
مـگــه مـیـشــد کــاری کـنــم
و ...

اصلن فراموش کردنش عذابم میداد
وقتی باهاش صحبت میکردم
می سوختم

مدتی گذشت
اونا دیگه رفته بودن سر خونه زندگیه خودشون
اما به دوستی مون ادامه میدادیم
و کم کم برامون عادّی شد

یه روز در حالی که همسرش از خونه رفت بیرون
من از روی دیوار وارد خونش شدم
و بهش گفتم شعلۀ عشق منو تو نباید خاموش بشه
و من باید به تو برسم

هر طور بود وادارش کردم برای ......



چند ماهی بود که من بصورت پنهانی با او رابطه داشتم
تا اینکه پدربزرگم فوت کرد
مرگ پدربزرگم منو به فکر فرو برد
نه مرگ پدربزرگم
بلکه سخن روحانیِ مراسم منو به فکر فرو برد



روحانی داشت درباره نگاه آلوده به نامحرم صحبت میکرد
و می گفت حدیثی داریم که اگر به ناموس کسی تجاوز کنی
همان لحظه به ناموست تجاوز می کنند

امام صادق علیه السلام می فرمایند
در زمان حضرت موسی علیه السلام مردی با زنی زنا کرد
وقتی به خانه خودش اومد، مردی رو با زن خودش دید

اون مرد رو نزد حضرت موسی آوورد و ازش شکایت کرد
همون لحظه حضرت جبرئیل نازل شد
و به موسی کلیم الله فرمود:
هرکس به ناموس دیگران تجاوز کند
به ناموسش تجاوز کنند

حضرت موسی هم به آن دو فرمود:
با عفّت باشید تا ناموستان محفوظ بماند
( فروع کافی جلد پنجم 5 صفحۀ پانصدو پنجاه و سه 553 )

پیرمرد در حال صحبت کردن بود که گریه اش گرفت
گفت من اونروز با ناموس یه بنده خدایی رابطه برقرار کردم
اما بی خبر از عالم قدس و عالم ملکوت بودم

دیگه سراغ دختری که دوستش داشتم نرفتم
دیگه نمی تونستم چشم تو چشم بشم
ناراحت بودم از اینکه من خودم چهار تا خواهر دارم و یه مادر
نکنه مورد تجاوز یه نامحرم قرار بگیره؟

از طرفی هم معتقد بودم که امام صادق دروغگو نیست
و حتماً این اتفاق می افته

خیلی مراقب خواهرام بودم
مراقب مادرم بودم

تمام رفت و آمدهاشونو زیر نظر داشتم
تا اینکه زمان ازدواجم فرا رسید



یه جوون 22 ساله شده بودم
و مادرم دختر خاله ام رو برام انتخاب کرده بود
مدتی نامزد و بعد رفتیم سر خونه زندگیمون

خیلی نگران بودم
نمی تونستم برم سر کار
می ترسیدم که همون اتفاق برای من هم بیفته
و یکی در جزای کار من به همسرم ....

خیلی غمگین بودم
زندگی برام زهرمار شده بود

مدتها گذشت
صاحب فرزند شدم
و از طرفی هم منتظر بودم بشنوم
یا ببینم که به ناموسم تجاوز بشه

خیلی به هم ریخته بودم
چون پیوسته خواهر و مادرم رو زیر نظر داشتم
و هم مراقب همسرم بودم یقین داشتم
که هنوز اتفاقی براشون نیفتاده



اما به صداقت امام صادق و اینکه اون حدیث
واقعیت داره یقین داشتم
خیلی احوالم بهم ریخته بود
من بیست ساله بودم که به اون گناه دست زدم
اما حال صاحب فرزند بودم
و شده بودم یه مرد 30 ساله و هنوز اتفاقی نیفتاده بود
پسرم بزرگ شده ، دخترم بزرگ شد
و من هم رسیده بودم به سنّ 40 سالگی
با خودم گفتم خدایا نکنه قراره این اتفاق برای دخترم بیفته؟

خیلی نگران بودم
مدام مواظبش بودمو سعی میکردم
بیارمش سمت خدا و پیغمبر
تا نکنه یه وقت آلوده بشه

چند سالی گذشت
و من در این ناآرامی و استرس به سر می بردم
دخترم ازدواج کرد و من نگران تر شدم

گفتم نکنه در زمان ازدواجش خدا بذاره تو کاسه ام
یکی از واحد های خونه ام رو دادم به دامادم
و دخترم شد همسایه ام
میخواستم بیشتر مراقب باشم

اما هنوز خبری نبود
یقین داشتم نه برای خواهرام و نه مادرم
و نه همسر و دخترم این اتفاق نیفتاده

پسرم عاشق دختر همسایه شده بود
خیلی خاطر خواهش بود

پافشاری میکرد همونو بگیریم براش
همینم شد...!

برای پسرم عروسی گرفتم و طبقه ی سوم
آپارتمانم رو دادم به پسرم

دیگه استرسم تموم شد
و با خودم گفتم جزا بی جزا...!
گفتم شاید خدا منو بخشیده و دیگه قرار نیس اون
اتفاق برای ناموسم بیفته
طبق معمول صبح زود بلند شدم
و رفتم پارک بغل خونمون تا ورزش کنم

و موقع برگشت صبحانه بخرم و ببرم خونه

ساعت هشت بود
داشتم برمیگشتم خونه
کلیدو انداختم رو در و درب منزل رو باز کردم

اومدم داخل یه صدای افتادن شنیدم
خیلی خوب متوجه حرکاتش بودم
بعد از بلند شدن سریع دوید به سمت بالا

منم دویدم و رفتم بالا
درب منزل پسرم بسته شد
در رو زدم و داد کشیدم کی بود اومد تو؟؟؟؟

صدای عروسم اومد
گفت آقاجون چی شده؟
گفتم در رو باز کن کار دارم

در رو باز کرد
اما خودش جلوی در بود و انگار مانع ورود من بود
زدم به دستش و داخل شدم
دیدم درب اتاق خوابش داره از داخل قفل میشه

چند تا ضربه زدم و اسم پسرمو صدا زدم
داد میزدم کیه داخل اتاق؟



در حال داد زدن بودم که دیدم عروسم افتاد به پام
و با صدای بلند گریه میکرد

نگاهش نکردم
نشستم زمین و گفتم
این کار امروز تو
جزای کار بیست سالگیه منه

من منتظر همچین روزی بودم
گفتم برای خواهرام اتفاق میفته اما نشد
گفتم برای مادر اتفاق میفته اما نشد
گفتم برای همسرم اتفاق میفته اما نشد
مطمئن بودم دخترم قربانی این ماجرا میشه
اما نشد...!

امروز پسرم شد مثل اون پسری که
من به همسرش تجاوز کردم


از خونه عروسم اومدم بیرون
نمی دونستم چیکار کنم

تمام خانواده ام از ماجرا باخبر شده بودن
دخترم ، دامادم ، همسرم
تنها کسی که خبر نداشت پسرم بود
که اونم رفته بود برای کسب روزیه حلال



پیرمرد بیچاره هم رانندگی میکرد هم گریه میکرد
متوجه نشده بودم که خیلی وقته رسیدیم میدان آزادی
و پیرمرد داره هی دور میزنه میدون رو

گفتم حاجی آقا این ماجرا واسه چه زمانی بود؟
گفت همین امروز
و سرش رو گذاشت روی فرمون
و فقط داد میزد و گریه میکرد




شاهد ماجرا و تدوین نوشته از
sehrane.mihanblog.com

سعید عزتی



مطالب دیگر را هم بخوانید :
برچسب : ناموس ویکی پدیا - ناموس یعنی چه؟ + عکس، سعید عزتی - وبلاگ مسائل روز مذهبی و اخلاقی - اجتماعی + عکس،
لینک های مرتبط :
نظر بده()
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 00 و 47 دقیقه و 20 ثانیه
پسر خوب بجای اول وبلاگت مردم رو تهدید کنی بهتره طاقت انتقاد داشته باشی.چشمای شما فقط دوتا تار موی زنها رو میبینه ولی در برابر چپاول بیت المال و ثروتهای مردم توسط کسایی که جای مهر روی پیشونی شون هست،کور هست
سعید عزتی : السلام علینا و علی عباد الله الصالحین


من متوجه پیام شما و متوجه ربطش به وبلاگ و پستمون نشدم
فکر کنم زنگ رو اشتباه زدی ، طبقه پایین رو بزن


یاعلی مدد
پنجشنبه 26 فروردین 1395 ساعت 21 و 42 دقیقه و 06 ثانیه
مطلب فوق العاده بود.خداقوت
سعید عزتی : سلام علیکم

خوشحالیم که شما از این پست خوشتون اومده
امیدواریم مفید واقع بشه ان شاالله


یاعلی
شنبه 28 آذر 1394 ساعت 21 و 36 دقیقه و 21 ثانیه
سلام واقعا واقعی بود اینجوریه به جرم پدر،پسر. پس عدالت.
سعید عزتی : سلام علیکم، صد در صد مجازات خدا اینطور نیست که کسی به پای کسی دیگه مواخذه بشه و مجازات، ایم برداشت صرفأ ازجانب نقل کننده بوده و شاید اینطور برداشت کرده، ما که احتمال میدیم طور دیگری مجازات شده و خبر نداره!
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 14 و 15 دقیقه و 00 ثانیه
بدونیم که زمانی که داریم با چشمامون به نامس دیگری تجاوز میکنیم و لذت میبریم همون بلا سر ناموس خودمون هم میاد قبل از همه چیز ایمان داشته باشیم خدا غیرتش از همه بیشتره و حتما جواب بی غیرتی ها رو میده
سعید عزتی : سلام علیکم


بله همینطوره

خدا کمکمون کنه
و به دادمون برسه
امام زمانم که غربتش بیشتر میشه
و از دیدن این صحنه ها دلش درد میگیره

خدایا کمکمون کن



بازم بیایید اینجا
یاعلی
سه شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 04 و 23 دقیقه و 37 ثانیه
وَ قَالَ علی ابن ابی طالب( علیه السلام ) :مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلاَئِكَهِ
[و فرمود:] > ثواب کسی که توانایی گناه دارد مثل( نگاه به نامحرم ،بی حجابی ،حرام خوری و...)اما خود را از حرام و معصیت حفظ کند از شخصی که در راه خدا مجاهدت کرد و حتی به شهادت رسید اجرش و پاداشش بیشتر است.
(نهج البلاغه.حکمت ها من باب عفت)
بیاییم و از امروز این حدیث زیبا را در خودمان ظبط کنیم و هنگام هر گناهی که میتوانیم انجام دهیم به این درجه برسیم.
التماس دعا.لام.
خیلی ناراحت کننده بود....
سعید عزتی : سلام علیکم



بسیار بسیار حدیث زیبا و دلنشینی بود
ممنون از اینکه اومدید و نظر گذاشتید


بازم بیایید اینجا
یاعلی
یکشنبه 10 اسفند 1393 ساعت 14 و 26 دقیقه و 25 ثانیه
سلام بزرگوار
بله حتما باکمال
سعید عزتی : سلام علیکم



یاعلی
یکشنبه 10 اسفند 1393 ساعت 00 و 55 دقیقه و 14 ثانیه
بسیار پرمحتوا و تکان دهنده..
سپاس از شما
سعید عزتی : سلام علیکم


ممنونم از حضور و نظرتون


ازتون دعوت میکنم بازم بیایید اینجا
یاعلی
شنبه 6 دی 1393 ساعت 18 و 05 دقیقه و 30 ثانیه
كاش امروزجوانان به این مسله بیشتردقت كنندكه خداهمیشه حاضر وناظربراعمال ماست بله اگه به كسی خیانت كنی مطمن باش كه به توهم خیانت میكنن
سعید عزتی : سلام علیکم


بله دقیقاً
خدا به ما رحم کنه
و ما رو آنی و کمتر از آنی به خودمون وامگذاره


یاعلی
یکشنبه 16 آذر 1393 ساعت 14 و 21 دقیقه و 13 ثانیه
سلام برادر
اون پیرمرد همه این حرفها را زد اما حرفی از توبه نزد ،شاید عاجزانه به درگاه خدا توبه میکرد اون اتفاق پیش نمیومد .همین که توبه کنی واز کارت پشیمون بشی و از جهل بیرون بیای برای خدا کافی هست
یا حق
سعید عزتی : سلام علیکم



خوش آمدی برادر عزیزم آقا مهدی


مطلب خوبی رو گوشزد کردید
توبه بهترین حالت بعد از گناه برای یک گنهکاریست که دیگه قصد معصیت نداره


اما در کتبهای متعدد نوشته شده که توبه بصورت قلبی هم مورد تائید است
ینی به اینصورت که این شخص در ختم پدربزرگشون
متوجه کار بد خود شدند و همون جا پشیمان و نادم شدند و دیگه سراغ این کار نرفتن


این خود یک حالت از توبه است...!




اما زیبایی توبه این است که فقط بصورت پشیمانی و اظهار ندامت نباشد
بلکه علاوه بر آن؛ با تضرع و ناله و اشک
از درگاه خداوند مسئلت کند بخشش و مغفرت را که این به طبع زیباتر و پسندیده تر است



درسته داداش
توبه خیلی خوبه
همین جا در حضور شما و دیگر دوستان از درگاه خداوند به خاطر تمام کوتاهی هایم که شاید از ذهنم خارج شده و وقت توبه کردن نداشتم، بخشش و مغفرت خواستارم
و امیدوارم خداوند از گناهان تک تک شیعیان و دوستداران بگذرد
و تمام مسلمانان را به راه راست هدایت کند



بازم بیایید اینجا
یاعلی
شنبه 8 آذر 1393 ساعت 00 و 56 دقیقه و 06 ثانیه
توبه
من شک ندارم که اونایی که درگیر این گناهن اگه توبه کنند خدا میبخشدشون و هیچ راه دیگه ای نیست
سعید عزتی : سلام علیکم



توبه - توبه - توبه


من بارها زیر این آسون گناه کردم
و باز هم دیدم درب توبه به روم بازه


چقدر خدای مهربونی داریم ما



هر چه قدر هم گناه کردیم
باز هم برگردیم


این برگشتن ها خیلی خوبه



یاعلی داداش
بازم بیا اینجا


ممنون
پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 23 و 56 دقیقه و 53 ثانیه
به یاد داشته باش!
هر لذتی که از حرام میچشی پروردگارت لذتی شیرین تر از حلال را ،از تو خواهد گرفت و ذائقه ات تغییر خواهد کرد
اگر طهم شیرین مناجات را مدت هاست نچشیده ای...
فکر کن!!!
-ــــــــــــــــــــــــــــ
اعوذ باالله من الشیطان الرجیم
سعید عزتی : سلام علیکم



دقیقآ همینطوره


ممنون که به وبلاگ ما سر میزنید
بازم بیایید و متن های زیباتون رو به اشتراک بگذارید


یاعلی
سه شنبه 4 آذر 1393 ساعت 23 و 03 دقیقه و 14 ثانیه
واقعا واقعی بود؟! شما شاهد این قضیه بودین؟!
سعید عزتی : سلام علیکم


شاهد خود ماجرا که نه...!
بلکه مسافر اون پیرمردی بودم که در جوانی ....!


من تمام موضوع رو حقیقی نقل کردم
و اون پیرمرد هم بهش نمیومد که دروغ بگه



واقعا دردناک بود



ممنون از حضورتون
بازم بیایید اینجا

یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





تابلو اعلانات
آمار وبلاگ من
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات وبلاگ من

کد کج عکسی



در این وب
در كل اینترنت
پرش به بالا

وصیت شهدا