تبلیغات
وبلاگ سعید عزتی - مقام معظّم رهبری در خانۀ یک ارمنی
 
وبلاگ سعید عزتی
سعید عزّتی
سعید عزتی


باسلام

با تبادل لینک موافقم

به همه ی نظرات جواب میدیم

و تمام نظرات و دیدگاههای شما

ثبت میشه و به هیچ عنوان

حذف نمیکنیم

اون افرادی که کامنت با متن

توهین آمیز میفرستند

توجه کنن که اولاً وبلاگ من

ثبت IP داره و نشون میده

اون شخص کیه و از کجاست...!

در ثانی اگر ثبت نکنه هم

من یه نسخه از کامنتش رو

میفرستم به پلیس سایبری

تا از خجالتش در بیام

______________

تشکر فراوان از نظرات سازنده شما

" کــبــوتـــر "


سعید عزتی
لوگوی دوستان

    تــ ــ ــآ نـیـآیــ ــ ـش

حتماً جواب بدید
از کدام عید بیشتر خوشتان می آید؟







کلیک کن لذّت ببر

خاطرۀ رهبری در خانۀ یک شهید ارمنی
به نام شهید مانوکیان


ادامۀ مطلب را اینجا بخوانید


دیدار رهبری در شب کریسمس
بـا خـانــواده شــهــیــد ارمــنــی مــانــوکــیــان


صبح روز کریسمس - عید پاک ارامنه - آقا فرمود:
اگر خانه چند ارمنی و آشوری برویم، خوب است



ما آدرسی از ارامنه نداشتیم
سری به کلیساهایشان زدیم که آنها هم از ما بی‌خبرتر بودند!
رفتیم بنیاد شهید؛ دیدیم خیلی اطلاعات ندارند!

کمی اطلاعات خانواده شهدا را از بنیاد شهید
مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم
و با این دیدگاه رفتیم

صبح رفتیم در محله مجیدیه شمالی گشتیم
و دو ســه خــانــواده شــهــیـــد ارمــنـی پـــیـدا کـردیـم
در خـانــه‌هـا را زدیـم و بـا آنــهـا صـحـبـت کـردیـم

توی خانواده مسلمان‌ها که ما می‌رویم
سلام می‌کنیم و می‌گوییم: از هیئت آمدیم
از بسیج؛ پایگاه ابوذر و بالاخره یک چیزی می‌گوییم
و کارتی نشان می‌دهیم



امـا بــه ارمــنــی‌هــا بــگــویـیـم: از بسیج آمدیم که…
بـگویـیــم از دادسـتـانی آمدیم که باید در بروند
بــالاخـــره کــارت صـــدا و ســیـمـا نــشـان دادیـم و گفتیم:
از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم
امشب که شب کریسمس شماست
می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم

بعد نماز مغرب و عشا، با یک تیم حفاظتی، وارد مجیدیه شدیم
گفتیم: اسکورت که حرکت کرد، به ما ابلاغ کنند

اسکورت هم به هوای این که ما در منطقه هستیم
زیاد با بی‌سیم صحبت نکنند که مسیر لو نرود
یکی از افراد آن مرکز با بی‌سیم مرا صدا کرد
و گفت: شخصیت، سر پل سیدخندان است!



سر پل سیدخندان تا مجیدیه، کمتر از سه چهار دقیقه راه است
من سریع از ماشین پیاده شدم و درِ خانه شهید ارمنی را زدم
خانمی در را باز کرد

ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد
بالاخره وارد شدیم؛ چون باید کاری می‌کردیم
گفتیم: نودال و اَمپِکس
(و چیزهایی که شنیده بودیم کارگردان‌ها می‌گویند)
بروند داخل منزل ...!

یک ذره که نزدیک شد، دوباره بی‌سیم اعلام کرد
که ما سر مجیدیه هستیم

من هم با فاصله کمی که بود
به این خانم می‌خواستم بفهمانم که این‌جوری جلوی آقا نیاید
گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری
دارند مشرف می‌شوند منزل شما!

گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد
و بعد گفت: گفتید کی؟


من اسم حضرت آقا را گفتم
نمی‌دانم داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید‌؟
تا اسم آقا را گفتم، افتاد وسط زمین و غش کرد!
داد بیداد کردیم که دو تا دختر از پله آمدند پایین
یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً بلند کنید و ببرید
مادر را بردند توی آشپزخانه

دخــتـرهــا گــفـتـنـد: چــی شـده؟
گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم
که آمده بودیم؛ ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری
می‌آیند منزلتان و وقتی به مادرتان گفتیم، غش کرد

اینها شروع کردند مادر خودشان را هشیار کنند
که بی‌سیم اعلام کرد: آقا پشت در است!
من دویدم در خانه را باز کردم
آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود
و بعد آمد جلوی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم
گفتم: بفرمایید! گفت شما؟



نــه ایــنکــه آقــا مـــا را نــمـیـشـنـاخـت؛ نه ...!
بــلـکــه یــعـنـی شــما چـه کــاره‌ ای؟

گـــفـتـیــم: صـــاحــب‌ خــانـــه غـــش کــــرده!
گــفـت: کـــس دیــگــری نــیـســت؟
گــفـتـیـم: آقـا شــمـا بــفـــرمـــایـیـد داخــل
گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه داخل نمی‌آیم!

ضــدّ حــفــاظــت‌ تــریــن شـکـل ممـکن، این است
که مـقام معـظم رهـبری توی خیابان اصـلی
تـوی چهـار راه، بـا لباس روحانیت
بــا آن عـظـمـت رهــبـری خــودشــان بـایـسـتـنـد
و همه مردم هم ایشان را ببینند
و ایشان بدون اذن، وارد خانه کسی نشود!

من دویدم رفتم توی آشپزخانه
و به یکی از این دخترها گفتم: آقا دم در است
بیایید تعارف کنید بیاید داخل!

لباس مناسبی تــنـشــان نبود
گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم

به آقا گفتیم: رفته‌اند لباس مناسب بپوشند؛ شما بفرمایید داخل
گفت: نه، می‌ایستم تا بیایند!

چند دقیقه‌ای دم در ایستاد
و ما هم سعی کردیم بچه‌هایی را که قد بلندی دارند
بیاوریم و مثل نردبان، دور آقا قرار دهیم تا پیدا نباشند
راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم

آنها چون دانشجو بودند، لباس دانشجویی مناسب داشتند
و بعد یکی از دخترها دوید و آقا را دعوت کرد
و آقا رفت داخل اتاق

آقا مرا صدا کرد و گفت: اینها پدر ندارند؟
گفتم: نمی‌دانم؛ گفت بزرگ‌ تر ندارند؟
رفتیم آن اتاق پشتی و گفتم: ببخشید! پدرتان؟
گفتند: مرده، گفتیم برادر؟
گفتند: یکی داشتیم که شهید شده

گفتیم: بزرگ‌ تری، کسی ندارید؟
گفتند: عموی ما در خانه بغلی می‌ نشیند
در خانه بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در
سلام کردم و گفتم: ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم

این بنده خدا نگاه کرد و دید یک مسلمان بسیجی
خانه یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟

خودش تعجب کرد؛ رفت لباس پوشید و آمد دم در
و با او آمدیم توی خانه برادرش و بعد از بازرسی
گفتیم: رهبر نظام آمده این‌ جا
و اینها چون بزرگ‌ تری نداشتند
خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید

او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مات و مبهوت شد
و نمی دانست چه کار کند

او را بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا!
اینها به خودی خود، زبانشان با ما فرق می‌کند
سلام ‌علیک هم که می‌خواهند بکنند، کلی مکافاته!
با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد
و سرانجام، یک همدمی را برای آقا مهیا کردیم

رفتیم توی اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا
مادر را هم راه انداختیم
بعد رفت و لباس مناسب پوشید و آمد
وقتی وارد اتاق شد، آقا به او تعارف کرد و در کنار آقا
کنار همان عمو، نشست

آقا گفت: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم
چون شما دچار مشکل شده بودید
دخترها هم آمدند نشستند

آقا اولین سؤالش این بود که شغل دخترها چیست؟
گفتند: دانشجو هستند
آقا خیلی تحسینشان کرد و با آنها کلی صحبت کرد

توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آب، شربت
چیزی برای خوردن بیاورم؟

من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد
و آیا آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟

رفتم کنار آقا و از آقا سؤال کردم:
آقا اینها می‌گویند که خوردنی، چیزی بیاوریم؟
آقا گفت: ما مهمانشان هستیم
از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟
خُب، اگر چیزی بیاورند، ما می‌خوریم

بعد خود آقا گفت: بله، دخترم! اگر زحمت بکشید
و چایی یا آب‌ میوه بیاورید
من هم چایی و هم آب‌میوه شما را می‌خورم



اینها رفتند چایی آوردند: آقا نوشیدند
آب‌ میوه آوردند، آقا نوشیدند؛ شیرینی آوردند؛ آقا میل کردند!

آقا حدود چهل دقیقه توی خانه این ارمنی‌ها بود
و با آنها صحبت کرد و بعد مثل بقیه جاها آقا فرمود:
عکس شهیدتان را من نمی‌بینم
عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم!

آنها رفتند آلبوم عکسشان را آوردند
آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود!
آلبوم را گذاشتند جلوی آقا
آقا همین جوری که نگاه می‌کرد
شروع کرد به صحبت کردن
و صفحه‌ها را ورق می‌زد تا تمام شود
و وقتی تمام شد گفت: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟

یک عکس تکی از شهید پیدا کردند
و آوردند گذاشتند جلوی آقا

آقا شروع کرد از شهید تعریف کردن
ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار شهید «مانوکیان» است
و به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران»
پرواز عملیاتی جنگی داشته است


خلبان هواپیمایش ۱۴‌F، بمب‌افکن رهگیر بوده
و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته است



بعد هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند
و شهید، هواپیما را تا آن‌ جا که ممکن است، اوج می‌دهد
و هواپیما در اوج تا نقطه صفر خودش که اتمسفر است
بالا می‌آید و بقیه‌اش را به سمت ایران سرازیر می‌کند

چهار موتور هواپیما منهدم می‌شوند
و هواپیما لاشه‌ اش توی خاک ایران می‌افتد
ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌
نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند

سرانجام، هواپیما به زمین خورد و وی به شهادت رسید
او ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد لاشه هواپیمای
جمهوری اسلامی به‌ دست عراقی‌ها بیفتد
این بزرگوار در نیروی هوایی، مشهور است



مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید
من می‌ توانم جمله‌ ای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم

گفت: ما هر چند با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم
اما در روضه‌ هایتان شرکت می‌کنیم
ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم

روز شهادت امام حسین ‌علیه‌السلام
روز عاشورا و تاسوعا
بــه دســتـه‌ هــای سیـنـه‌ زنــی شربت می‌دهیم
و می‌آییم توی دسـتـه‌ هـایتان می‌نشینیم
ظــرف یــک‌ بــار مـصـرف مـی‌ گیریم که شما
مشکل خوردن نداشته باشید

تــوی مــجـــالــس شــمـا شــرکــت مـی‌ کــنـیـم
و بــعـضــی از حـرف‌هــا را مـی‌ شـنـویـم
من تا الآن بعضی چیزها را نمی‌ فهمیدم

می‌ گفتند: مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی علیه‌السلام
که دستش را بستند و ۲۵ سال حکومتش را غصب کردند

نمی‌ فهیمدم یعنی چی!

می‌گفتند: آخر شب، نان و خرما می‌گذاشت روی کولش
می‌ رفت خانه یتیمان که این را هم نمی‌ فهمیدم
ولی امروز فهمیدم که علی علیه‌ السلام کیست

امروز با ورود شما به منزلمان
با این همه گرفتاری‌ ای که دارید، وقت گذاشتید
و به خانه منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید



اُسقُف ما، کشیش محله ما هم به خانه ما نیامده است!
شما رهبر مسلمین‌ هستید
من فهمیدم علی علیه‌السلام که خانه یتیم‌هایش می‌رفت
چه‌ قدر بزرگ است

ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم
و به اندازة چند کتاب، درس گرفتیم


آقا ، آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه را خورد
امــا بـعــضـی از دوســتــان مــا نــخــوردنـد!
کــاتـولـیـک‌ تـر از پاپ هم داریم دیگر!
حزب‌ اللهی‌ تـر از آقا هستیم دیگر!

با آنها خداحافظی کردیم و به سمت دفتر به راه افتادیم
وقتی رسیدیم، آقا فرمود: این بچه‌ها را بگویید بیایند! آمدند


فرمود: این کار چه بود که شما کردید؟
ما مهمان این خانواده بودیم
وقتی خانه‌شان رفتیم، چرا غذایشان را نخوردید؟
این اهانت به آنها محسوب می‌شود
نمی‌خواستید [بخورید]، داخل نمی‌آمدید ...!


منبع : نشریه معارف برگرفته از محراب نیوز
sehrane.mihanblog.com




مطالب دیگر را هم بخوانید :
برچسب : دیدار مقام معظم رهبری با مسیحیان - یهودیان و دیگر ادیان و مذاهب + عکس، دیدار مقام معظم رهبری با خانواده های شهید و دیدار جالب رهبری با خانواده یک شهید مسیحی و ارمنی در شهر مجیدیه تهران، شهید مانوکیان مسیحی در شهر مجیدیه تهران، تیم حفاظتی شخصیتهای سیاسی ایران و محافظان رهبری در دیدارهای خصوصی، خاطرات محافظان رهبری از دیدارها + عکس، lrhl luzl vifvd sdn ugd psdkd ohlki hd،
لینک های مرتبط :
نظر بده()
یکشنبه 6 دی 1394 ساعت 09 و 27 دقیقه و 05 ثانیه
دیدار رهبر با خانواده شهدای مسیحی، آشوری و ارمنی در عید کریسمس ۱۳۹۴ خبرساز شد
حتما از این دیدار پست بزارید
سعید عزتی : سلام علیکم


چشم حتما
البته سایت حضرت آقا، به این موضوع پرداختن
و شما میتونید اونجا، پیگیر این دیدار باشید


یاعلی
چهارشنبه 17 دی 1393 ساعت 02 و 58 دقیقه و 26 ثانیه
ان شاالله سر فرصت حتما
سعید عزتی : سلام علیکم



ان شاللله ان شاللله


پس منتظریم
ایمیلمونم که دارید



یاعلی
دوشنبه 15 دی 1393 ساعت 11 و 38 دقیقه و 43 ثانیه
نکاتی رو باید درباب وبلاگتون بگم
وب هایی از جنس وب شما خیلی کم از سوی کسایی که ایدئولوژی مذهبی دارن دیده میشه احسنت به شما ، لحن میاحثی که مطرح میکنید طوریه که از طریق عموم پذیرنده ست!!!
وب شما اینو اجازه میده که هر کسی با هر تفکری از مطالبتون با فراخ بال استفاده کنه و اینکه نحوه ی برخوردتون تو کامنتا تحسین برانگیزه چون به عقیده ای احترام میذارید کنارش هم نظر خودتون رو بیان میکنید وتحمیلی در کار نیست
وخیلی از صفات دیگه
اجرتون با حضرت زهرا(س)
شما در وب بنده لینک شدید
ممنون ازینکه سر زدید
سعید عزتی : سلام علیکم

ممنون بخاطر تعریفاتون از وبلاگ حقیر

قابل شما رو نداره



نحوه ی برخورد با مخاطبین می تونه خیلی کاربردی باشه
جذب و دفع و ...


امیدوارم مطالب ما مورد تائید خانم فاطمه ی زهرا قرار بگیره
و موجبات پیشرفت بنده و دیگر دوستان رو میسر کنه


هدف ما انتشار راهکارهای مفید و نشون دادن ضرر و زیان و سود بعضی از اعمال است که هر کسی به قول شما با تفکرات خودش برداشت رو خواهد داشت



ممنون از اینکه سر زدید




بازم بیایید اینجا
یاعلی
پنجشنبه 11 دی 1393 ساعت 22 و 12 دقیقه و 54 ثانیه
خیلی ممنون همچنین شما...
چون قبلش نتونستم بیام وبتون و روز اربعین دیدار حضرت آقا بودم برای مرتبط بودن با موضوع گفتم...
در پناه حق
سعید عزتی : سلام علیکم


خواهش میکنم


احسنت
خو زودتر قید می کردید
خوشا به سعادت شما که با مقام معظم رهبری در اربعین اباعبدالله الحسین دیدار داشتید


اگر مطلبی یا خاطره ای جالب از این دیدار برایتان اتفاق افتاد برامون ارسال کنید تا در وبلاگ بصورت یه پست منتشر کنیم


مثلا طریقه ی گرفتن جواز برای رفتن به بیت رهبری
و اینکه چه اقداماتی باید برای دریافت کارت دیدار با رهبری در بیت رهبری انجام دهیم و اینکه در این مسیر و در این راستا چه اتفاقاتی برایتان یا برای دیگر دوستانتان اتفاق افتاد


پست زیبایی از آب در خواهد آمد


بازم بیایید اینجا
یاعلی
چهارشنبه 10 دی 1393 ساعت 00 و 43 دقیقه و 30 ثانیه
سلام مجدد
سرمون شلوغه الانم که وقت امتحاناته و....
جای همه ی دوستدارای ولایت صبح اربعین حسینیه امام خمینی خالی
سعید عزتی : سلام علیکم

ان شالله که موفقیتتون در امتحانات و مراحل زندگی، هر روز بهتر از دیروز باشه.......!


اربعین؟
الان چرا پیام اربعین رو فرستادین؟
سه شنبه 9 دی 1393 ساعت 02 و 25 دقیقه و 17 ثانیه
آقایی واقعا برازندشه
سعید عزتی : سلام علیکم آقا و یا خانم ...
پس اسمتون کو؟


بله درسته
آقایی برازنده شه


قائدنا خامنه ای


یاعلی
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 15 و 36 دقیقه و 02 ثانیه
سلام
خیلی عالی..
سید علی خامنه ای یه دونس...
یعنی یه دونن
سعید عزتی : سلام علیکم



چه عجب پیداتون شد...!
مدتی بود که برای مطالب ما کامنت نمی گذاشتید...!


سید علی یه دونه ست
نایب حضرت حجته دیگه


ممنون بخاطر پیامتون

بازم بیایید اینجا
یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





تابلو اعلانات
آمار وبلاگ من
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات وبلاگ من

کد کج عکسی



در این وب
در كل اینترنت
پرش به بالا

وصیت شهدا